بدرود عزیزم ۱۴۰۴/۰۹/۰۸
مرا زیبا به یاد بیاور
این ها، آخرین سطرهای من است
فرض کن که من
رویایی بودم
که از زندگی تو گذر کردم
و یا بارانی بودم
که سیلاب شدم در کوچه هایتان
سپس خاک ، آب را کشید و
من محو شدم
شاید هم خوابی زیبا بودم
تو بیدار شدی و من رفته بودم
مرا زیبا به یاد بیاور
زیرا من تو را آن گونه که هستی
دوست داشتم
من، آخرین دوست تو
آخرین رازدار تو بودم که در آغوشم گریستی
و هیچ وقت، کاستی هایات را
به رویت نیاوردم
رنجیده خاطر شدم
اما سرزنشات نکردم
مرا زیبا به یاد بیاور
نامه هایی برایت نوشتم
شعرهایی برایت سرودم، هر شب
که هنوز خیلی از آن ها را نخواندهای
ثواب و عذابش ماند برای من
بی صدا از کنارت رفتم
و تو نیز مانند دیگران، به رفتنم پی نبردی
مرا زیبا به یاد بیاور
برای تو،
شب های به یاد ماندنی باقی گذاشتهام
برای تو خسته ترین سحرگاهان را
لبخندهایم را، چشمهایم و در آخر
صدایم را به یادگار گذاشتهام
زیباترین شعرهایم را
در نگاه چشمان تو خواندهام
و سلامهایی ناگفته
در گوشه گوشهی خانه
و خداحافظی
در تمام ایستگاهها
به جا گذاشتهام
و تمام چیزهایی که در یک عشق
میتوان یافت
مرا زیبا به یاد بیاور
خوابهایت روی زانوهایم را
نوازش انگشتانم لابلای موهایت را
گرم کردن دستان یخ زده ات را
تمام لحظات شادمانی ات را به یاد بیار
بوسه هایم روی پیشانی ات را
فکر کن
به کسی که هر لحظه می تواند
در خانه ات را بزند
می دانی ، به شگفت آوردنت را دوست دارم
و این آخرین سورپرایز من برای تو باشد
تمام روزهایی که با تو سپری کرده ام را
به آتش می کشم
می روم
مرا زیبا به یاد بیار.
اورهان ولی، برگردانِ مجتبی نهانی