درخت و خاطره

برای زیبایی نمی نویسم ، برای نجات می نویسم ....

روزانه ها ۱۴۰۲/۰۱/۲۵

جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲، 19:6

چند روز پیش آرمان زنگ زد و پشت تلفن بغضش ترکید، می‌گفت پدرش دوباره سکته کرده است. شوک عجیبی بهم وارد شد و عجیب گرفته شدم. شبش هم از شدت ناراحتی دوباره پنیک شدم. آرمان می‌گفت پدرم روحیه‌ش ضعیف است و می‌ترسم که تاب ادامه دادن نداشته باشد و دیگر برنگردد. خیلی چیزها گفت که نمی‌خواهم اینجا بازگویشان کنم.

حالا حال پدرش خوب است و از آی سی یو به بخش منتقل شده است. آرمان خبرش را داد و خیلی خوشحال شدم، بار بزرگی از نگرانی از روی دوشم برداشته شد، مخصوصا اینکه پشت تلفن خندید و من خیالم آسوده شد. هرچند که سکته عوارض زیادی دارد و بهبودی کاملش زمان‌بر است. امیدوارم که هر چه زودتر سرپا شود و برگردد به خانه.

خسرو

روزانه ها ۱۴۰۲/۰۱/۱۹

شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲، 19:45

چه کابوس وحشتناکی. میان خواب و بیداری، در پایان روز با خستگی هایش و شروع شب با وحشت هایش، پیامی از آرمان که میگفت: بابام سکته کرد. برگرد مرد، برگرد، خانه‌ات منتظر توست.

خسرو
© درخت و خاطره