روزانه ها ۱۴۰۲/۰۱/۲۵
چند روز پیش آرمان زنگ زد و پشت تلفن بغضش ترکید، میگفت پدرش دوباره سکته کرده است. شوک عجیبی بهم وارد شد و عجیب گرفته شدم. شبش هم از شدت ناراحتی دوباره پنیک شدم. آرمان میگفت پدرم روحیهش ضعیف است و میترسم که تاب ادامه دادن نداشته باشد و دیگر برنگردد. خیلی چیزها گفت که نمیخواهم اینجا بازگویشان کنم.
حالا حال پدرش خوب است و از آی سی یو به بخش منتقل شده است. آرمان خبرش را داد و خیلی خوشحال شدم، بار بزرگی از نگرانی از روی دوشم برداشته شد، مخصوصا اینکه پشت تلفن خندید و من خیالم آسوده شد. هرچند که سکته عوارض زیادی دارد و بهبودی کاملش زمانبر است. امیدوارم که هر چه زودتر سرپا شود و برگردد به خانه.