یادداشت های ترک سیگار (۱)
ساعت های ابتدایی ترک سیگار به سختی گذشت. مدام وسوسه میشدم که بروم سراغ پاکت توی کشو و یک نخ از آن سیگار های سفید داخلش را دود کنم. اما می دانستم بلافاصله بعد از استعمالش، پشیمانی به سراغم خواهد آمد. چرا تصمیم به ترک سیگار گرفتم؟! چون احساس میکردم تمام مشکلاتم از سیگار نشأت میگیرد. چون احساس سلامتی نمیکنم و اعصاب و معدهام بدجور بیمار شده اند و سرگیجه هم به تازگی پیدا کرده ام. همهی این ها در عنفوان جوانی و بهترین سال های زندگی. نمی دانم چرا باید همهی این مرض ها به سراغم می آمد و نمی دانم آن مرض احتمالی که با این سرگیجه دارد خودش را نشان می دهد چیست و چه شکل و قیافه ای دارد. کاش ترس هایم بر سرم فرود نمی آمدند. هر از گاهی با مرگ رو در رو میشوم، خودم را مقابلش ناتوان مییابم اما ترسی حس نمی کنم، دروغ چرا، پیشتر می ترسیدم اما لعد از این رنج های بسیار روحی و وحشت های تازه افزوده، دیگر ترسی ندارم.
یکی دیگر از دلایلی که ترک سیگار کردم این بود که میخواستم تغییری در روتین زندگی ام ایجاد شود، چیزی باشد که نیاز به نوشتن را در من بیدار کند. حالا که دوری سیگار عذابم می دهد، نیاز به نوشتن و تخلیه روحی را بیشتر حس میکنم. قلم و کاغذ همیشه کنارم هست و آمادهی زایش ذهنی ام.