روزانه ها ۱۴۰۴/۰۶/۲۶
چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴، 20:23
بعد مدت ها، سلام.
نوشتن خیلی سخت شده و الان نیم ساعتیست که میخواهم اتفاقاتی که در این مدت برایم پیش آمده را توضیح بدم ولی نمیتوانم و بلد نیستم که از کجا شروع کنم. به هر حال، روزگار باعث شد که کارگری هم بکنم. هرچند که از سر ناچاری که نه، از سر کنجکاوی بود. بالاخره دنیای ادبیات همین است دیگر، میخواهی هر دم به جهانشان نزدیک تر شوی.
در این روزگار سخت بود که آن خبر تلخ رسید. امیرحسین از میانمان پر کشید. همچنان در بهت ام و باورش نمیکنم. آن روز تا شب منتظر بودم که امیرحسین بیاید و بگوید که همه چیز شوخی مضحکی بوده است، اما نیامد و دلمان را خون کرد. حیف بر تو، حیف بر جوانی ات، حیف بر مهربانی ات. به امید دیدار در آن دنیا امیرحسین.
خسرو